الشيخ رسول جعفريان

765

رسائل حجابيه (فارسى)

القبلة و أحرم بالصّلوة من غير نيّة فى الوضوء و كبّر بالفارسية ، ثمّ قرأ بدل السورة ( دو برگ سبز ) ثم نقر كنقرات الدّيك من غير فصل بينهما و لا طمأنينة و تشهد و ضرط فى آخرهما و خرج من غير نيّة السّلام ، و قال أيّها السلطان ! هذه صلوة ابى حنيفة ! فقال السلطان : لو لم يكن هذه صلوة ابى حنيفة لقتلتك ، لأنّ مثل هذه الصلاة لا يجوزها ذو دين . فطلب القفّال كتب أبى حنيفة فأمر السلطان باحضارها و أمر نصرانيّا أن يقرأ كتب المذهبين جميعا فوجدت الصلاة الّتى صلّيها القفّال جائزة عند ابى حنيفة . فأعرض السلطان عن مذهب أبى حنيفة و تمسّك بمذهب الشافعى . « 1 » و بالجمله تمام اين علماى مهم سنّت و جماعت ، اين قسم نماز را از ابو حنيفه نقل نموده‌اند . عبد الرحمن گفت : عجيب ! ممكن است شما مرحمت فرموده اين كتب را به من نشان بدهيد . عبد اللّه گفت : تمام اين كتب در اين كتابخانه موجود است . فهرست را مطالعه كنيد . فهرست كتابخانه را نزد او نهاد . عبد الرحمن برخاست و نمرهء كتب را بيرون آورد . اول رسالهء ترجيح مذهب شافعى كه از فخر رازى بود پيدا كرد ؛ به دست عبد الرحمن داد . چون مطالعه كرد ، ديد عجب قيامتى كرده فخر رازى ؛ علاوه بر نماز ابو حنيفه مطالب ديگرى دارد كه همه طعن و توبيخ از ابو حنيفه و مذهب اوست . و همچنين ساير كتب را دقّت و مطالعه نمود ؛ ديد ، مطابق است بياناتش با مطالب ابن خلّكان . عبد الرحمن با دلى مجروح و قلبى محزون و مقروح سرگردان و پريشان به خانه برگشت . غذا نخورد و بخواب هم نرفت و امر را بر پدر خود مخفى داشت . و چون صبح شد ، با شتاب هرچه تمام‌تر به جانب كتابخانه و مدرسه رفت و به مطالعهء بقيّهء كتب پرداخت . عبد اللّه را در آن كتابخانه ملاقات نمود و پس از تحيّت ورود ، اظهار اخلاص كرد و استدعاى تشرّف نمود . عبد اللّه فرمود : فردا صبح به جهت صرف لقمة الصباح و چايى تشريف بياوريد منزل . آن روز را هم عبد الرحمن به مطالعهء كتب ، روز را شام نموده و منصرف از ناهار خوردن شد . چون شام به خانه آمد ، پدر احوال پرسيد كه اين دو روزه كجا بودى كه نه در مجلس درس حاضر شدى و نه به جهت شام و ناهار در خانه آمدى ؟ عبد الرحمن گفت : منزل يكى از رفقا ميهمان بودم . آن شب را در كمال تحيّر صبح كرد و همى با خود مىگفت : چگونه اين مردم جاهل چنين . . . . . . را پيشوا و امام اعظم خود پندارند ! چون صبح شد ، با كمال شوق به خانهء عبد اللّه رفت . پس از صرف چايى عرض كرد : آقاى شيخ عبد اللّه ! شما را به خدا قسم ، عقيدهء خود را در حق امام اعظم بفرما شيخ عبد اللّه تقيّه كرده گفت : چون مرا قسم دادى دانسته باش كه جدّ من از نواصب و اسمش حاج عثمان

--> ( 1 ) . حياة الحيوان ، ( تهران ، انتشارات ناصر خسرو ، 1415 ) ج 2 ، ص 223